تبليغاتX
کلبه ی تنهایی...

مادر: تقدیم به تمام مادران دنیا حتی مادرانی که اسیر خاکند ...

 

مادرم قربون مو های سفیدت

مادرم فدای اسم نازنینت

تو نباشی مادرم دنیا چه پوچه

جای موندن نداره لحظه ای پوچه

مثل خو رشیدی به آسمون عمرم که اگه غروب کنی منم می میرم

تو فقط اشاره کن ببین واسه تو حاضرم مرگ توی بغل بگیرم

مهربون تر از تو هیچ کسی نبوده شعله وجود من  بی تو یه دوده

قیمت بودنم و عمرت گذاشتی کی به جز تو لالای هامو سروده

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 9:53
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

باید بنویسم سلام

باشد سلام  نمی دانم خوب هستی یا نه  اگر هم بپرسم نمی دانم  جواب صادقانه میدهی یا نه

زیاد مهم نیست  و دعا می کنم خوب باشی

 دلم هوای ساز عاشقانه دارد .سازم اما کوک نیست .ساز تو کوک است ؟

وقتی از ساز عاشقانه می گویم  صدای تو جاریست  اما نمی دانی

وقتی از امید به آینده می گویم  وجود تو منظور است باز هم نمی دانی

حتی نمی دانم از چه باید بنویسم  وقتی تو نمی دانی با من از چه بگویی

حتی نمی دانم باید چگونه یادت کنم  وقتی تو یادم نمی کنی

وقتی هنوز معشوق نهفته در ترانه های مرا نیافته ای

چگونه برایت از غزل های عاشقانه بگویم ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 10:50
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 10:53
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 18:1
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
هر که عاشق شد منت صد یار می باید کشید

بهر یک گل منت صد خار می باید کشید

من به مرگم راضی ام اما نمی اید اجل

بخت بد بین از اجل هم ناز می باید کشید

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 17:8
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری



من كه ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد

من كه ميدانم كه تا سرگرم بزم و مستي ام مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد

پس چرا عاشق نباشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 18:24
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:45
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:44
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:44
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:43
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:42
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:41
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:41
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:40
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
Click for Full Size View
+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:36
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 17:19
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلت را مي شكنه و ميره... ديگه فكر ميكني حساب كار امده دستت دومين كسي كه عاشقش ميشي مي خواي از تجربه هاي قبلي استفاده كني كه ديگه اشتباه نكني اما باز اونم دلت رو ميشكنه ميره... ديگه عشق برت مفهومي نداره... ديگه يه ادمي مي شي كه تا بحال نبودي اگه يه ادم خوبم بياد كه باهات دوست بشه تلافي مي كني انتقام ميگيري اون ميره پي كارش ميره سراغ يكي ديگه اينجوريه كه دل تمام جهنمي ها مي شكنه

 

 نميدانست که پايان راهش کجاست نميدانست که آغاز راهش کجا بود نميدانست که اکنون کجاست فقط ميدانست که تنهاست تنهاي تنها نميدانست که زندگي بي رحم است نميدانست که روز هم تاريک است نميدانست که خوشي هم پر گريه است

 

هفت شهر عشق : شهر اول نگاه و دلربايي ......شهردوم ديدار و آشنايي ...شهرم سوم روزهاي شيرين و طلايي ...شهر چهارم بهانه فكر جدايي .... شهر پنجم بي وفايي ... شهر ششم دوري و بي اعتنايي .... شهر هفتم اشك و آه تنهايي

 

اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن دفتري که بسته شد ديگه بازش نکن قلبي که شکسته شد ديگه نآزش نکن

 

 

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست . حاجت به بيان نيست که از روي تو پيداست من تشنه ي يک لحظه تماشاي تو هستم . افسوس که يک لحظه تماشاي تو روياست

 

 

براي رسيدن به تو پا پيش گذاشتم خودم را قسمت كردم تو را سهم تمام روياهايم كردم انصاف نبود تو كه ميدانستي با چه اشتياقي خودم را قسمت ميكنم پس چرا زودتر از تكه تكه شدنم جوابم نكردي

 

TinyPic image

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 17:40
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 به نام انکه هجرت می نوازد

لحظه هایم را فقط با تو سر می کنم

خستگی های دلم را ثبت دفتر میکنم

در خزان دوریت ای نو گل زیبا ی عشق

من شقایق های دل را بی تو پرپرمیکنم

اولین بار که دیدم رخ رعنای تو را

عهدبستم که ببوسم لب زیبای تو را

مرا با چشمکی کردی اشاره

دلم از ان اشارهد  گشته پاره

تا تو نگاهی میکنی کار من اه کردن است

ای من فدایت این طرز نگاه کردن است

TinyPic image

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 17:38
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 16:54
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

بارون برام یه خاطرست     خاطره میلاد یه عشق    خاطره  میلادی که تقدیر برای من نوشت

بارونی که هر نم نمش بوی گل و بهار میداد        به مخمل سرخ گلا یه دنیا اعتبار میداد

وقتی که بارون میباره یاد اون باز دوباره برام تداعی میکنه اشک تو چشمام میاره

دلم میخواد   اون بدونه دلم براش بارونیه که دنیای بزرگ برام مثله یه زندون میمونه

بارون ببار  رو شیشه ها  پنجره تنها نمونه   بزار صدات بشنوه یاد تو یادش بمونه

بارون ببار تا بشکنه سکوت سرد این خونه     حال دگرگون من جز تو آخه کی میدونه

 

 خیلی  احساس  تنهایی  میکنم ...خستم....خیلی   خسته

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 16:53
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

يه دختر كوري توي اين دنياي نامرد زندگي ميكرد . اين دختره يه دوست پسر داشت

كه عاشق اون بود. دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم هميشه با تو

 ميموندم يه روز يكي پيدا شد كه چشماشو به اون دختره بده ... وقتي كه دختره

 بينا شد ديد  دوست پسرش كوره .... و بهش گفت من ديگه تو رو نميخوام و برو ....

پسره رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :

مراقب چشماي من باش ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 16:51
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 16:47
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
تقديم به تو كه  خيلي دوس ات دارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 16:45
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 16:48
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
TinyPic imageTinyPic image

ياد آن بوسه كه هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت ياد آن خنده بيرنگ و خموش كه سراپاي وجودم را سوخت رفتي و در دل من ماند بجاي عشقي آلوده به نوميدي و درد نگهي گمشده در پرده اشك حسرتي يخ زده در خنده سرد

   

 

 

چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم !............ولي هنوز هم دوستت دارم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 16:37
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
TinyPic image
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 16:35
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
TinyPic image
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 16:33
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 براي عشق تمنا كن ولي خار نشو

 براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده

 براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو

 براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه

 براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن

 براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير

 براي عشق وصال كن ولي فرار نكن

 براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن

 براي عشق بمير ولي كسي رو نكش

 براي عشق خودت باش ولي خوب باش 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 16:51
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 16:48
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
التماس ميكنم نرو
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 16:46
  به قلم: عبدالله جون  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T